تبليغاتX
تپیدن دو دل - عاشقی نقلی استمراریست

تپیدن دو دل

در این طریق دل دل کنی، دو دل شوی؛ بی سایه و آب می مانی

 

 

من می روم در خودم جاری شوم

چشمهایش را بسته

و همه ی بهانه های ابریش را

 

خرمن خشکیده ی من

در تابستان بی آب تنی و هندوانه  

از خورشید که نه

از خشکیدن بهانه دارد

           

باد در گوشم می گوید

نگران نباش

دانه دانه ی گندمت را

به دست دخترکانی می رسانم که چشم دارند

پا مهم نیست

 

چشم داشت

باور کنید چشم داشت

چشم هایی بارور که هی می بارید

حتما اغلب برای خرمن من

طاقت گرما و آفتابش نبود

و هی گاهی

دانه های زرد

با دانه های سیاه

مشتش را جا می گذاشتند

 

خوب می دانم با مشت خالی 

                                  دلت هم خالی

 

*         

 

نمی دانم با باد چه بگویم

این دانه های بی شکیب را

می برد چرخی بگرداندشان

و انگار حالیش نیست

گاهی دخترکانی هستند در باد

1/6/1386

جمعه 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 9:43  توسط آریا  |