تبليغاتX
تپیدن دو دل - آشتی

تپیدن دو دل

در این طریق دل دل کنی، دو دل شوی؛ بی سایه و آب می مانی

  

 

ای آشنای من!

برخیز و با بهار سفر کرده  بازگرد

تا پر کنیم جام تهی از شراب را

وز خوشه های روشن انگورهای سبز

در خم بیفشریم می آفتاب را 

 

برخیز و با بهار سفر کرده  باز گرد

تا چون شکوفه های پرافشان سیب ها

گلبرگ لب به بوسه ی خورشید وا کنیم

وانگه چو باد صبح

در عطر پونه های بهاری شنا کنیم

 

برخیز و باز گرد

با عطر صبحگاهی نارنج های سرخ

از دور، از دهانه ی دهلیز تاک ها

چون باد خوش غبار، برانگیز و بازگرد

 

 

یک صبح خنده رو

وقتی که با بهار گل افشان فرا رسی

درباز کن، به کلبه ی خاموش من بیا

بگذار تا نسیم که در جستجوی تست

از هر که در ره است، بپرسد نشانه هات

آنگاه، با هزار هوس، با هزار ناز

برچین دو زلف خویش

آغاز رقص کن

بگذار تا بخنده فرو آید آفتاب

بر صبح شانه هات  !

 

ای آشنای من !

برخیز و با بهار سفر کرده باز گرد

تا چون بشوق دیدن من بال و پر زنند

تا با نشاط خویش مرا آشنا کنی

تا با امید خویش مرا آشتی دهی  !

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:49  توسط آریا  |