تبليغاتX
تپیدن دو دل

تپیدن دو دل

در این طریق دل دل کنی، دو دل شوی؛ بی سایه و آب می مانی

 

 

۱)امشب برای شام رفته بودیم رستوران شاندیز. هنوز کمی از نشستنمون نگذشته بود که صدای اون آقای خوش صدایی که چندی پیش در اسکان به همرا آکاردئونش آهنگهای زیبایی می خوند به گوشم رسید .اون روز که در اسکان دیده بودمش کلی ذوق کرده بودم، واسه صداش و آهنگهای قشنگی که از ویگن و سیاوش قمیشی میخوند .اون روز رفتیم کنار حوض پیشش نشستیم و انصافا اون هم کوتاهی نکرد و چه آهنگهایی که نخوند. یادم ِ بعدش باز دلم نمی اومد برم و طبقه بالا جلوی صرافی وایستادم و نگاش کردم و به صدایی زیبایی که تو کل فضا میپیچید گوش دادم. ظاهر مرتبی هم داشت. به قول همسر خواهرم چه بسا صداش از ویگن هم بهتر بود! اگه کسی کشفش کرده بود حتما آینده درخشانی میداشت.

اون روز مدت زیادی از طبقه بالا نگاش کردم، چیزی که عجیب بود این بود که غیر از خانم ها هیچ آقایی دستش تو جیبش نمی رفتم تا کمی به این مرد کمک کنه. فقط خانمها بودند که بهش کمک میکردند.

و باز امشب میون اون همه آدمی که اونجا غذا میخوردند و اونقدر واسه شکمشون خرج میکردند، کسی کمکی نمیکرد. عجب دنیایی شده!

 

2)در رادیولوژی نشسته بودم. منشی نیومده بود و یکی از دکترها پشت دخل بود!! از خانمی 3500تومان بابت ویزیتش خواست.خانم با آرامش 35000تومان شمرد و گذاشت رو میز و بعد از کلی گیج بازی تازه یادش افتاد باید 3500تومان بده نه 35000!! یه خانم دیگه هم  که باید 3000تومان میداد ، اشتباها 3 تا 2000تومانی به آقا دادو ... و ...عجب مردم حواس پرت شدند! عجب دنیایی شده!

 

3)حیف پائیز داره تموم میشه. تنها زمانی که دوست دارم سفر برم ، مهر و آبانه.اون هم با ماشین! در اون مسیر های زیبا و پر درخت پائیزی!  با یه همراهی که خودم میدونم! اووووووووووووووه! چه حالی میده! تصورش هم لذت بخشه!حیف!!حیف!!

 

پ.ن:جلوی کیوسک روزنامه فروشی بودم و داشتم روزنامه می گرفتم. یه آقای میانسالی اومدو بعد از نگاه کردن به روزنامه ها از فروشنده پرسید"آقا شرق ندارین؟" !!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 22:28  توسط آویشن  | 

 

 

به  گوسفند بیچاره فکر می کنم که ما ذره ایی قصور و کوتاهی رو  در استفاده از  تکه ایی از بدنش جایز نمی دونیم.از دل،روده ،جگر،قلوه،گوشت،شش،زبون،چشم،گوش،کله و پاچه،مغز ،آلت تناسلی،چربی و ...گرفته تا پوستش!

 

یعنی وقتی یه توریست کله و پاچه، یا زبون رو پشت شیشۀ قصابی میبینی چه حالی میشه؟! یا وقتی یه جفت چشم رو با مخلٌفات جلوش میذارن تا تست کنه؟؟!!...شاید حس زمانی رو پیدا میکنه که ما می بینیم یا میشنویم که  مردم کشورهای دیگه مار ، هشت پا یا حشرات سوخاری شدۀ مختلف رو با لذت میخورن!

اوووووووووووه! می تونم فرض کنم هر  چیزی  بخورم الا حشره! هر چند در مقاله ایی خوندم حشره خواری مزیتهایی داره از جمله اینکه حشرات  ارزش غذایی و کالری  بیشتری دارند ، مزه بهتری دارن (!)، هزینه ی خیلی کمی برای پرورششون پرداخت میشه  ،زاد و ولدشون سریع است و برای  کشتنشون نیازی به  خین و خینریزی نیست! و جالب اینکه تقریبا در رژیم غذایی 80 درصد از مردم جهان  وجود دارن(؟؟!).

خب آدم تا چیزی رو امتحان نکنه نمیتونه نظری بده!!!!  

 

*شام آمده است. چی میل  دارید؟! منو رو یه نگاهی بندازید: ملخ کبابی... سوسک سوخاری.... سوپ جیر جیرک...فلافل عقرب...کرم تنوری!

 

* تا بحال کله پاچه نخوردم! قصد ندارم هیچوقت هم این کارو کنم!

 

* سلام!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:38  توسط آویشن  |