نیکو: متاسفانه دیر با وبلاگ نیکو آشنا شدم. کسی که به نظر من طبق تعریف درست وبلاگ نویسی اندیشه ها و احساسات و عشق و بی حوصلگی و بسیار از خصوصیات رفتاری دیگرش را در یادداشت های روزانه اش بروز میداد. او در مورد بروز خودش خیلی کم پنهان کاری کرد و من به این میگم وبلاگ نویسی متعارف... جوری که مخاطب با دنیایی دیگر در کسی که نوشته هایش بسیار صمیمی است آشنا بشود. او بدون حساب و کتاب که شاید یکی از ویژگی های فردی که مهندس و اهل محاسبه است؛ از هر چیزی که در درونش او را قلقلک می داد برای نوشتن حرف نمی زد ولی هر چه می نوشت با صداقت بود. شکل نوشتنش مخاطب را گیج نمی کرد. قدرت تخیل و مهر مادری و حفظ کردن کودک درونش باعث شده بود از زبان دینی هم فارغ از جذابیت های کودکی ناز، حرف های خوشمزه ای بزند که مخاطب را به کنجکاوی های کودکانه آشنا می کند. گرچه گاهی کودکش کلی عقلش قد می کشید و حرف هایی که در ذهن مادرش بود را بیان می کرد ولی باز هم از واژگان و لحن و فهم کودکانه استفاده می شد.
(نیکو در آخرین پستش نوشته: "بگزین ره سلامت ، ترک ره بلا کن" ... خب این کاملا برای من قابل درک است که کسی که در وبلاگ نویسی میخواهد خودش باشد و یکرنک با مخاطبش حرف میزند آخرش در این جامعه ی صد رنگ و ریا که برای خانم ها خیلی بیشتر از مردها کمترین حاشیه ی امنیتی میگذارد به جایی برسد که ترک ره بلا کند. امیدوارم روزی برسه که حداقل در جامعه ی مجازی ما بتوانیم بدون هراس خود واقعی مان را بروز بدهیم. )
انگاره ها: استاد یک عاشق قدیمی است که علارغم مشغولیات کاری فراوانش به نوشتن در وبلاگ علاقه دارد. او نگاهی بسیار باریک بین با اندیشه ای که حداقل برای خودش جا افتاده موضوعات بکری انتخاب می کند و با قلمی بسیار جذاب به فشرده ترین شکل ممکن مانند شرابی چند ساله حرف هایش را با مخاطب در میان می گذارد. همیشه یک عاشق واقعی انسان دوست است. یکی از بارزترین درون مایه های یادداشت های متین توجه اش به انسان هایی است که زندگی اشان به چالش کشیده شده است و او چالش کسی که ازش حرف میزند را گاهی تعمیم میدهد به جامعه و افراد دیگر و حتی ذهن تو که مخاطب او هستی... فرایندی که تو را به نگاهی برتر به موضوع می کشاند...
خاتون نامه: زنی کاملا شرقی و بخصوص ایرانی که در یکی از مدرن ترین شهر های غرب زندگی میکند و با نگاهی باریک بین گاهی ما را با تفاوت های رفتار روز مره ی افراد غربی با ما شرقی ها و بخصوص ایرانی ها در قالب یادداشت های بسیار ساده آشنا میکند. طنزی جذاب اغلب با یادداشت هایش همراه است که مخاطب را با شادی گاه درونی و گاه فانتزی تا آخرین واژه های یادداشتش می کشاند. بانویی با اخلاق و منصف که دلداده است ولی دلدارش از او دور است با این همه هیچ وقت یادداشت های عاشقانه هاش با ناله همره نیست.
او خسیس است و برای نخریدن کاغذ کادو و کارت تبریک اینجور بهانه می اورد که اینجور خرج کردن ها پول حروم کردن است (خنده های شیطانی)... خدا میدونه برای چندتا تی شرت ناقابل چقدر دوستانش را هی این دست و آن دست می کند. (ایضا خنده های .... )
دختر ساروی: به شعر ها یا بهتر بگویم دلگویه هایش که به فرم شعر نو آنها را می نویسد علاقه دارم و چهار پنج پست از او خوانده ام که فراتر از دلگویه های ادبی به ایجاز شعر هم رسیده بود و همچنین اغلب عناصر صور خیال را در آنها می توان دید. مورد دیگر او در سرودن واژه ها را نقاشی می کند.
رستگاری در ساعت 8:20 دقیقه: گیله مرد. نقاشی. ملینا. مادر شوهری که خیلی بد بود. عشق به گیله مرد. عشق به نقاشی. عشق به متفاوت بودن و به تعبیر خودش زنی مدرن بودن. ایمان به خدا در دل.. انسان دوستی... بروز محض زنانگی در یادداشت هایش...
مشتی ماشالله: عشق، عصیان و شاید ماجرا جویی عاطفی، لوتی گری و با مرام بودن.... شایراد... دوتا موی رها... مشتی شدن الی ماشالله
... تصور میکنم مشتی آدم دست و دلبازی است. عشق به مادر و رعایت احترام بزرگتر ها بخصوص مادر را یک بار خیلی جدی به من گوشزد کرد.
علاقه به شعر کلاسیک و به باور من دریافت معانی زیبا و برتر در این شعر ها در شخصیت مشتی نفوذ کرده است. عبدالکریم سروش و مولانا... آنلاین بودن در رویداد های جامعه ای که در آن زندگی میکند و آپ تو دیت کردن اندیشه خود در این گذار... ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی / تا راهرو نباشی که راهبر شوی... علاقه به زندگی در ارتفاع... متاسفانه مشتی هم کوله بارش را در وبلاگستان جمع کرده و دیگر نمی نویسد. ![]()
آب و سراب: چند تایی در وبلاگستان می نوشتند و دیگر نمی نویسند که خیلی حیف است و هنوز جایشان در ذهن من سبز است.
حاج واشنگتن هم جزو این دوستان من است. دوستی من با برخی از پست هایش جوری بوده و است که بر خلاف ذهن فراموشکار و پراکنده ام هنوز شیرنی یادداشت هایش در لبخند هایم فراموش وقتی به فکرشان می افتم نشده است. حاج واشنگتن در بیان ناهنجاری های جامعه با نگاهی گاه طنز و گاه جدی اغلب با زبانی استعاری حرف های قلمبه سلمبه ای می زد. انسان دوستی و جوانمردی و احساسی لطیف از دیگر صفات بارز حاج واشنگتن است... حاجی در آلاچیق مکانیکی بهتر می نوشت و رفتنش از آب و سراب بیشتر شبیه یک هاراگیری بود.
موز ماهی: نویسنده و شاعری که وبلاگ نویسی اش را دوست دارم. با نوستالوژی و مرگ یا بهتر بگویم خودکشی یادداشت های فراوانی ازش خونده ام. با اینهمه کسی در وبلاگ موز ماهی تشویق به خودکشی نمی شود.
کافه گپ: اغلب یاداشت هایش که گاهی فقط یک عکس است با نوستالوژی خاصی آمیخته است. کم و کوتاه می نویسد ولی زیبا و حتی گاهی موجز می نویسد. احساس میکنم از زمانه و از دست رفتن بسیاری از رفتار های اخلاقی اجتماعی شکوه دارد. بطور کلی جانی نیک سیرت دارد که برای فرار از زشتی ها به نوستالوژی پناه می برد. (البته من با این گریز مخالفم و بارها علت هایش را در انجمن داستان و شعر توضیح داده ام)
پرنیان: عاشقی موحد که کودک درونش را در آغوش کشیده و با چشم کودکی خدایش را همواره می نگرد. عاشقی که داغ فراق بر دلش مانده و گاهی خوب میداند که تنها حرف زدن با خدای بچگی می تواند رنج هایی که قلب یک دختر جوان را بی قرار می کند به آرامش برساند. در یادداشت های مرجان اغلب می توانی ردی از جان برتر را بیابی. ساده و بی آلایش می نویسد ولی گاهی مفاهیمی جدا عمیق را با مخاطبش در میان می گذارد.
آبی ژرف: من از دلفین خانم جدا معذرت می خواهم که ترتیب لینک های پیوندی ام را درست نکرده ام و می بایستی زودتر از این از یک الگوی بانوی عاشق ایرانی حرف بزنم. زنی که از ابتدای زندگی مشترکش با مشکلات متعدد بیرونی که بر کانون نو پا و عاشقانه ی دو جوان نیک سیرت وارد شد مواجه بوده و است. در اینجا به ارزش های چنین بانویی می رسیم. استقامت در مقابل مشکلات و تحمل تنهایی ها و زخم زبان ها و همواره مبارزه کردن و امید به فردا داشتن و با همه ی فشارهای روحی چاره جو بودن در وقت مناسب برای مشکلاتی که بسیاری از مردان جنگجو در مقابلش کمر خم می کنند چه برسد خانم های نازک طبع و نازک سرشت... غرور و مبارزه کردن برای از بین بردن مشکلات را می توانم حدس بزنم می توانسته از پدر خلبانش تاثی گرفته باشد ولی اگر تمام الگوهای مناسب تربیتی را هم در نظر بگیریم من می گویم تنها عشق به همسرش بوده که همیشه او را به جلو برده است... او بسیار جذاب و گیرا می نویسد. وقتی مطلبی توصیفی می نویسد بیشتر به گیرایی قلمش می رسیم. با مخاطبانش مهربان است و بدون اغراق زبان توصیفی او طی یادداشت های روزانه از آبی های ژرف با مخاطبش حرف میزند.
(متاسفانه هنوز هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی خسته ام و آمادگی نوشتن مناسب که حق مطلب را ادا کرده باشد را در مورد برخی از دوستان از جمله دلفین خانم را ندارم)
آن شرلی: آن شرلی بر خلاف اسمی که برای خودش گذاشته زیاد حرف نمی زند و شاید بشود گفت حداقل در وبلاگش کم حرف می زند. عاشق است و می داند به وصلی نخواهد رسید. احساس میکنم او در شرایط مدیریت کنترل بحران در خودش است. به عکاسی علاقه دارد و گاهی در پست هایش از عکس هایی که با موبایلش می گیرد می گذارد. او دختری است با یک عالم دوست داشتن نسبت به همه... دوستان نزدیکی دارد و از شیطنت ها و خرید ها و مسافرت های کوتاه و کارهای که روزانه با هم می کنند می نوشت. متاسفانه مدت زیادی است سراغ وبلاگش نرفته ام.
روشنای کاریز: علی خبرنگاری است که در بیروت ساکن است. بیشتر دوستان خانم مهربانش آیدا با هاهاهاهای خاص خودش را بیشتر و بهتر می شناسند. من علی را با وبلاگ "رنج سراب و رنگ شراب" خیلی بهتر و زیبا تر شناختم. عاشقی پا در رنج که هیچ وقت تسلیم شرایط نامناسب نمی شود و همیشه رو به روشنایی قدم بر می دارد. تفسیر های او از رویداد هایی که در لبنان می گذرد برای علاقمندان اینجور حرف ها بسیار جذاب است.
دریا: نمی دونم چوری سر از وبلاگش در آوردم ولی لینک های اولیه اش و نوع دسته بندی یادداشت هایش در دیدار اول از وبلاگش نظرم را جلب کرد. گاهی بسیار ساده و گاهی بسیار پر معنا و صقیل می نویسد. دور دنیا را گشته است و همین کافی است خواندن یادداشت هایش با هر موضوعی برایم جذاب باشد. معلم است و با شاگردانش رابطه ی دوستی دارد. (متاسفانه این بدشناسی من است که در آخر این پست و ساعت دوازده شب خستگی نمی گذارد در مورد این دوست نو یافته حرف بزنم)
چند اول: جایی که محمد صادق دهقان دوست افغانی و روزنامه نگار من شعر هایش را می نویسد. وبلاگ اصلی او "کلین 57" نام دارد که بدون شک یکی از اولین وبلاگ های فارسی است. روزنامه نگاری اهل فرهنگ که تا چند وقت پیش در قم زندگی می کرد. سابقه ی وبلاگ نویسی اش از همه دوستانی که لینک داده ام طولانی تر است. از کودکی در ایران بزرگ شد ولی چند وقتی است به زادگاهش کابل برگشته است. شعرهایش را خیلی دوست دارم.
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
پ ن: چند تایی از دوستان هستند که خواننده ی وبلاگ زیبایشان هستم و فکر می کردم به وبلاگشان لینک داده ام. هانیل خانم و سگ سیبیل و گل یخ و چند تایی دیگر که حضور ذهن نذارم از ایشان معذرت می خواهم که در مورد وبلاگشان چیزی ننوشته ام.
ادامه مطلب




