۱. چند با بچه ها گفته بودن با اف اچ حسین می خوایم بریم بیرون ولی مشکل اینه که وقتی حرف از اف اچ میشه همه میخوان با حسین باشند و دیگه دویست و شش و چهارصد و پنج بهایی نداره... دیروز علاوه بر حسین دوستش هم اف اچش را آورد و تعداد زیادی از بچه ها طعم سوار شدن در اف اچ را چشیدند. دروغ چرا منم دوست داشتم با اف اچ باشم ولی توی این هیر و ویری کسی منو نمی برد اون بالا.. مگر اینکه با جرثقیل یا لیفتراک منو سوار اف اچ می کردند. منو امید و آرش و جلیل با دویست و شش مامانی امید رفتیم.
2. در مورد جامون مثل اردیبهشت هشتادو پنج رفتیم ارتفاعات بهون از توابع ممسنی. در مورد جغرافیاش برای شما تهرانی ها می تونم بگم درست مثل اوشان و فشم لواسان شماست با این تفاوت که ویلا میلایی اونورا نیست و فقط باغ است. باغ دوسال پیش را قبل از ما گرفته بودند. آقایون اف اچ سوار سه ساعت دیرتر اومدند. آقایون اف اچ سوار از بس هیجان زده بودند که زیلو و چندتایی پتو را جا گذاشته بودند. برای اولین بار من با ده نفر دیگه بودم و زیادی شلوغ بود. دوست حسین فقط با دوتا از بچه ها از قبل آشنایی داشت و به نوعی یک غریبه توی جمعمون بود. مشروب خوب نداشتیم و اونی هم که بود کم بود. طبیعت خیلی خشک تر از دو سال پیش بود و یکی دو مورد دیگه باعث شد که من بی مزه ترین پیک نیکم را طی این سال ها تجربه. خیلی خوش نگذشت ولی در لحظاتی که خوش گذشت جای خیلی از شماها را خالی کردم.
3. شاید باحال ترین لحظات من خیره شدن به بازی نور و برگ و باد بود. به موسیقی گوش میدادم و با خیره شدن به اونها از فضایی که درش بودم کنده شدم و مثل برگی به بازی با باد پرداختم. وقتی داشتم عکس میگرفتم به یاد نگاهی نو که علاقه ی عجیبی به عکاسی و طبیعت و چادر زدن داره افتادم.

۴. من توی سفرهای این مدلی معمولا حواسم را روی یکی از بچه ها زوم می کنم. آقای تام کت وقتی توی جاده چندتایی سانتافه کنارمون رد شدند و من گفتم اینا حال میدن برای سفرهای رفاقتی گفتند پس عیال چی؟... آقای تام کت نه تنها شلوار نظامی شش جیب پاش میکنه بلکه رکابی و مایوش هم سبز لجنی است. آقای تام کت کلی اطلاعات از اف چهار معروف به فانتوم، اف چهارده معروف به تام کت، اف شانزده، میگ بیست و یک، میراژ، میگ بیست و نه و سی و یک، سوخو سی و سی و سه... (اینها همه هواپیما های جنگی است)
دارد. اطلاعات دقیقی از نیروی هوایی عراق و ایران در زمان جنگ و بعدش تا حالا.. همینطور اطلاعات دقیقی از توان جنگنده های نیروی دریایی آمریکا و کلی اطلاعات دیگه در مورد جنگ افزار به خورد من داد. اون بیشتر از همه به تام کت علاقه داره... آقای تام کت همه ی کارتون های بچه گیش را به یاد داره و برای من از کارتون آن شرلی دختری با موهای قرمز کلی حرف زد. آقای تام کت جلو هر کی ورق بازی کرد طرف باخت. آقای تام کت وقتی برگشتنی من پشت یک کامیون خوندم که بعد از خدا تنها مادر است که سزاور ستایش است یهو گفت پس عیال چی؟ آقای تام کت از همین حالا با افتخار بیان میکند من زن ذلیل خواهم بود. آقای تام کت هنوز ازدواج نکرده ولی شش ساله عاشق است و بزودی ازدواج خواهد کرد.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پ ن۱: چند روز پیش فیلم سینما پارادیزو را نگاه کردم. فیلم جالب بود و می خواستم یک یادداشت روش بنویسم ولی فرصت نمیشه....
-------------------------------------------------------------------------------------
بعد نوشت: سه سالش است. اسمش علیرضاست. صورتش تپله و جون میده برای گاز گرفتن.
۱۹۵۰تومن توی دوتا دستش به زور گرفته اومده پیش من به طرفم میگیره میگه آقای آریا ویلون میخوام
.. باباش کنارمون سوپر مارکت داره... مامانش سرگرم حرف زدن با تلفن بوده اینم پولو برداشته اومده...