1. دو سه روزي بود هر وقت بهش زنگ مي زدم كه اغلب ازش مي خواستم شعري بشنوم متوجه بودم حالش رو به راه نيست. وقتي بهش گفتم مياي بريم پارك جنگلي استقبال كرد. عصر پنجشبه به داداش گفتم فردا از شهر بيرون نرو ميخوام با زري و مجيد بریم پارك جنگلي .. توي پارك مجيد با سوشي بازي ميكرد. گاهي با هادي سر فوتبال صحبت ميكرد. منم مونده بودم ميون هادي و مجيد و زري كه معلوم بود هنوز حالش خوب نيست. نزديك زري شدم كه كمي دورتر از ما قدم ميزد. ريه هاش رو پر از هواي لطيف بهاري كرد و گفت: دلم كشيده كه از چنين جايي گذر كنم روزي / گذر اگر كردم / شبيه رفتن بود / گمان نمي كنم سفر كرده ام. ترديد كردم از خودش باشه يا همون لحظه گفته باشه ... پرسيدم از كيه؟ گفت: شايان
2. يكي دو ماه بود كركره ي "شب ديجور" رو كشيده بودم پايين گرچه بعد از "خاطرات من و ويلچرم" يك ماه بيشتر اونجا مطلب ننوشته بودم. مترصد بودم كارهاي راه اندازي و تبلیغات مغازه تموم بشه تا دوباره وبلاگ نويسي رو شروع كنم...
شبيه روييدن دارد گياه / به هر چه كه خوب بود فكر كنم / شبيه خود شده اند... اين شعر زنده ياد شايان هر روز انگار در من متولد مي شد. اسم هاي مختلفي براي عنوان وبلاگ شب ها به ذهنم مي اومد. ولي تنها يك واژه همه اون ها رو توي ذهنم هك ميكرد. وقتي كه هك مي شدند پيش خودم ميگفتم اين عنوان كه خيلي مبهم است. چه مبهم بود چه نبود مي بايست عنوان وبلاگ جديد مي شد. دست خودم كه نبود ...
شبيه روييدن دارد گياه
به هر چه خوب بود كه فكر كنم
شبيه خود شده اند
كنار برگ اگر بنشينم
ابر گذر مي كند
برگ اگر تَر گردد
گمانِ سبز به باران نمي برم
شبيه باران شايد باريده
دلم كشيده كه از چنين جاي
گذر كنم روزي
گذر اگر كردم
شبيه رفتن بود
گمان نمي كنم كه سفر كرده ام
